ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1607
سفرنامه شاردن ( فارسى )
دربار شاه - در مشرق زمين مقام و نفوذ طبيبان در دربار و جامعه بسى برتر و بيشتر از موقعيّت پزشكان در اروپاست و به مقامات عالىتر راه مىيابند - هنگامى كه به قصد آگاهى يافتن حال شاه به اندرون مىرفتند به دو خواجهء بزرگ كه از حرمسرا بيرون مىشدند رسيدند و از خبر مرگ پادشاه ، و به سخن ديگر از اصغاى اعلام مرگ خودآگاه شدند - زيرا در ايران سلامت پزشكان دربار به تندرستى پادشاه وابسته است ، و اگر وى بميرد طبيبان معالجش را به جرم عدم توانائى در معالجت اگر نكشند دست كم تبعيد و داراييشان را مصادره مىكنند ، و تنها به قدر گذران روزانه چيزى به ايشان مىدهند ، چنانكه پس از اين در جاى خود خواهيم آورد با اين دو طبيب نيز بدين گونه عمل كردند - درگذشت پادشاه كه به چشم خود مشاهده كردند ، و نگرانى بر سرنوشت آيندهء خود چنان آنان را انديشناك و وحشت زده كرده بود كه در آن لحظات بيمانگيز قادر به چارهگرى نبودند ، و وقتى آگاه شدند كه شاه در لحظات احتضار بر زبان آورده بود كه وى را مسموم كردهاند غم بر غمشان افزوده شد . زيرا اگر جانشين پادشاه متوفى شكايت شاه را راست مىانگاشت بىگمان جان آن دو برباد مىرفت . براى رهايى يافتن از اين بلا تصميم كردند به جانشينى پسر دوم شاه متوفى چندان كه توانند بكوشند . توضيح اينكه شاه عبّاس دوم به هنگام مرگ دو پسر از خود به جا گذاشت ، اما در مورد عدهء دخترانش اظهار نظر نمىتوانم كرد . زيرا اين رازى است سر به مهر ، و نه تنها من بلكه همه وزيران و بزرگان دربار شمار دختران شاه را نمىدانند ، و هيچ كس واقف نيست كه در حرمسراى شاه چه مىگذرد ؛ و اگر در اين مورد خبرى سربسته و مبهم به دست آورند تصادفى و اتفاقى است . اعتراف مىكنم كه بسيار كوشيدهام در اين باره اطلاعاتى درست و قانع كننده به دست آورم ، و در اين كار از صرف وقت و بذل مال خوددارى نورزيدهام اما همواره ناكام ماندهام . حقيقت اينست افرادى كه هر روز افزون بر صد بار از برابر اتاقهاى خاص زنان حرم مىگذرند ، از اين امور كاملا بىخبرند و در مقام مقايسه مىتوان گفت هر پژوهندهء مصمم با به كار بردن تدابير درست مىتواند از راه بسيار دور ميان ايران و تركستان بر آنچه در اعماق آن ديار مىگذرد وقوف يابد ، اما چندان كه بكوشد هرگز نمىتواند به رازهاى حرمسرا پى ببرد . ارشد دو پسر شاه عباس دوم صفى ميرزا هنگام درگذشت پدرش وارد